کتاب خانه

صدای پرندگان به گوش می رسید. -

دانش آموزان ، آرام و با نظم وارد کلاس می شدند.

-آموزگار از هر یک می خواست تا یک برگ کاغذرنگی از داخل پاکت بردارد .

-آموزگار از دانش آموزان تشکّرکرد.

-کتاب خوب مانند دوست خوب است که می تواند به ما خیلی کمک کند.

–کتاب خوب را هم مانند دوست ، پس از همفکری و مشورت با بزرگتر ها انتخاب کنیم .

–بهتر است کتاب ها و مجلّه های ویژه ی خودمانرا بخوانیم . 

آموزگار با هر دانش آموزی که وارد کلاس می شد ، سلام و احوال پرسی می کرد .

آیا همه ی نوشته ها  در رایانه ، کتاب ها ومجله ها برای شما مفید است ؟

حالا فکر می کنید چگونه می توانیم یک کتا بخانه ی کوچک در کلاس داشته باشیم .


مسجد محله

مردم محلّه ی ما بسیار خوش حال بودند. -کار بنّایی مسجّد تازه تمام شده بود.

-مردم می خواستند برای اوّلین بار نماز به جماعت در این

مسجد بخوانند.

-مسجد چراغانی شده بود.

-حوض پر از آب بود.

-مهدی با پدر و مادرش گلدان های پرگلی را که آورده بودند ، کنار حوض

قرار دادند.

-بعد از نماز ، امام جماعت از همه کسانی که در ساختن مسجد کمک و همکاری کرده بودند، تشکّر کرد.

-من با دقّت به صحبت های پیش نماز گوش دادم. مسجد محلّه ی ما کلاس های آموزش

قرآن ، نقّاشی ، رایانه و عکّاسی دارد. -

خرس کوچولو

خرس کوچولو بارها شنیده بود که میکروب ها موجودات خطرناکی هستند.

-اگر می خواهی با میکروب ها بجنگی ، باید اوّل دست ها یت را  خوب بشویی.

-خرس کوچولو که از حرف های بچّه فیل هم چیزی نفهمیده بود ، ناراحت و بی حوصله به

راه افتاد . –

بالای درخت یک کندوی عسل بود.

-عسل ها را با همان دست های کثیفش خوردحالا خیلی خسته ام ، فردا می آیم و با

میکروب ها می جنگم

خرس کوچولو بیمار شد و دیگر نتوانست به جنگ میکروب ها برود. -

تو باید بدانی که میکروب ها در دست های کثیف زندگی می کنند. -

برای جنگیدن با میکروب ها بهتر است همیشه خود را پاکیزه نگه داری و دست هایت را

قبل از غذا خوردن بشویی. -

باید استراحت کنی تا دوباره سالم و شاداب بشوی. -

مدرسه خرگوش ها

بچّه خرگوش ها منتظر معلّم بودند.

-بچه خرگوش ها در سکوت ، منتظر پرسش بعدی بودند.

-خطرهایی برای ما پیش می آمد ، مثلاً صدای روباه ها و شغال ها را نمی شنیدیم .

-از خیلی چیزها هم لذّت نمی بردیم مثل صدای پرنده ها و سرود خواندن بچه ها . -

داشتن گوش های سالم خیلی مهم است.

-باید از گوش های خود خوب مواظبت کنیم و همیشه آن ها را تمیز نگه داریم. –

اگر صداها را نمی شنیدیم چه اتفّاقی برای ما می افتاد .

بچه خرگوش ها هویج در دست با خوش حالی از کلاس بیرون رفتند.

چوپان درست کار

چوپان هر روز شیر گوسفندان را می دوشید و به خانه ی صاحب گوسفند ها می برد. –

قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود .

چوپان هر بار صاحب گوسفندها را نصیحت می کرد. -

باران شدیدی شروع به باریدن کرد و سیل بزرگی به راه افتاد.

-چوپان برای نجات  خود بالای درخت رفت ، امّا سیل همه ی گوسفندان را با خود برد.

–این سیل همان آب هایی است که تو در شیر می ریختی و به مردم می فروختی .

کوشا و نوشا

کوشا و نوشا خوش حال شدند و پرواز کنان لانه شان را ترک کردند.

–دارکوب پرنده دانای جنگل بود. -

کوشا و نوشا از او خواستند کمی از علم و دانایی خود را به آن ها بیاموزد.

-شما باید سالها تلاش کنید تا دانا شوید. -

کوشا به آموختن ادامه دارد ، اما نوشا از آموختن خسته شد.

-او دلش می خواست آزاد باشد ت، بازی کند و از این شاخه به آن شاخه بپرد.

نوشا در راه به هد هدی رسید که پاکیزه ، راست گو ، امانت دار و مهربان بود.

-دو سال نگذشته بود که نوشا از این کار هم خسته شد و از پیش هدهد رفت .

-اول خوب دیدن و خوب گوش کردن را یاد بگیری و تمرین کنی تا بتوانی خوب سخن

بگویی. -

نوشا قبول کرد و لی هنوز یک سال نگذشته بود که از آموختن خسته شد.

-سر انجام نوشا به لانه برگشت و دید همه از خوبی و دانایی کوشا حرف می زنند ، کمی به فکر فرو رفت.

–این بار به طوطی سخن گو رسید و از او خواست خوب حرف زدن را به او یاد بدهد .

دوستان ما

چه نان گرم و خوش مزه ای -چه کوچه ها و خیابان های پاکیزه ای -

چه خانه های راحت و زیبایی –

چه باغ های سرسبز و چه گل های خوش رنگی -

  رفتگر همان رفتگر زحمت کش و مهربانی که دوست ماست .

چه خیابان های منظّمی چه رفت و آمد مرتّبی ! این نظم و ترتیب را در خیابان ها چه

کسی ایجاد کرده است؟ -

مأمور راهنمایی و رانندگی همان مأموری که دوست ماست. -

چه کلاس شاد و با نشاطی چه دانش آموزان دوست داشتنی و سخت کوشی. -

از همه مهربان تر

دعا یعنی حرف زدن با خدا -در موقع دعا با خدا سخن می گوییم و از او یاری می خواهیم

-خیلی کارها هست که باید از خدا بخواهم در انجام دادن آن ها مرا یاری کند.

– تصمیم گرفتم که من هم دعا کنم .

خدا کسانی را که به دیگران محبت و مهربانی کنند دوست دارد .

همیشه سعی می کنم با هم کلاسی هایم و حتی بچه های کوچک تر از خودم مهربان

باشم تا تو مرا بیشتر دوست بداری.

 

زیارت

زینب داخل حرم ایستاده بود .چلچراغ های بزرگ همه جا را نور باران کرده بود ند .

زینب دست مادرش را گرفت و هر دو با هم از میان جمعیت بیرو ن رفتند .

زینب ، ده ها کبوتر را دید که گوشه ای جمع شده بودند و دانه بر می چیدند.

دوست دارم هر وقت به مشهد می آیم به کبوترهای امام رضا ) ع ( دانه بدهم .

زینب می خواست از خوش حالی بال در بیاورد .چیزی نگذشت که صدای اذان از گل

دسته ها بلند شد .

زینب جان اذان مغرب را گفتند بهتر است به وضو خانه برویم و وضو بگیریم و نمازمان را

اول وقت بخوانیم

.زینب نماز خواندن درحرم امام رضا ) ع( را هرگز فراموش نمی کند .

او از زیر چادرش مقداری گندم بیرون آورد .

هنرمند

دوست دارم فرزندم هنرمند باشد یک هنرمند خوب .

برای این که هنرمند باشم سعی می کنم نقّاشی کردن را خیلی خوب یاد بگیرم .

دخترم هر کاری که با دقّت وفکر انجام گیرد هنر است .

برای این که بتوانی یک عکس خوب بگیری باید هنرمند باشی .

هنرمند باید صبر و حوصله داشته باشد تا در کارهایش موفّق شود .

اگر بتوانی سفالگر بشوی و با گل چیزهای زیبا بسازی هنرمندی .

قالی بافی هم هنر است .

عکّاسی هم هنر است .

فردوسی

در نزدیکی مشهد شهر قدیمی توس آرامگاه فردوسی شاعر بزرگ ایران قرار دارد .

فاصله ی مشهد تا شهر توس زیاد نبود .

شاهنامه کتاب با ارزشی است که در آن داستان های زیادی در باره ی ایران و پهلوانان

آن می خوانیم .

فردوسی این داستان ها را جمع آوری کرد و اثری بسیار عظیم به شعر پدید آورد .

رستم بزرگ ترین پهلوان داستان های شاهنامه است .

فردوسی سی سال زحمت کشید تا شاهنامه را نوشت .

ایران ما

در ایران دیدنی های فراوان وجود دارد؛ مثل کوه ها ، دشت ها ، دریاها ، جنگل ها ،

زیارتگاه ها .

من به داشتن کشوری با این همه زیبایی افتخار می کنم . -

مردان و زنان ایرانی، پر تلاش و با ایمان هستند. -

آنان کشور خود را از حمله ی دشمنان حفظ می کنند. –

ما در ایران زندگی می کنیم .  ما ایران را دوست داریم .

پرچم

آفتاب قشنگ صبحگاهی می تابید.

-نسیم آهسته می وزید و پرچم زیبای ایران را تکان می داد.

–پرچم نشانه ی آزادی و سر بلندی یک کشور است. -

رنگ سبز نشانه ی سرسبزی ، رنگ سفید نشانه ی صلح و دوستی و رنگ سرخ نشانه

ی دفاع از میهن و آزادی آن است.

نشانه ی وسط پرچم کلمه ی الله است که به شکل گل لاله هم دیده می شود. -   

گل لاله نشانه ی خون شهیدان است.

-احساس می کردم آن را بیش تر از گذشته دوست دارم و مثل هر ایرانی دیگر از تماشای

آن لذّت می برم.

–از پدرم خدا حافظی کردم و وارد حیاط مدرسه شدم .

نوروز

مردم جهان اوّ لین روز سال جدید خود را جشن می گیرند .

همه ی این جشن ها زیبا هستند.

-در کشور ما روز اول فروردین نخستین روز سال نو است.

نوروز آغاز فصل سرسبزی و زیبایی های طبیعت است.

-هزاران سال است که ما ایرانیان عید نوروز را جشن می گیریم .

-مردم ما پیش از نوروز خانه تکانی می کنندو در جشن نیکوکاری شرکت می کنند.

-تحویل سال لحظه ای است که سال کهنه به پایان می رسدو سال نو شروع می شود.

-اعضای خانواده کنار سفره ی هفت سین می نشینندو دعا می خوانند و از خداوند می

خواهند که اخلاق آنان ها را خوب کند.

بیش تر مردم میهن ما در سفره هفت سین قرآن ، آینه ، شمع های روشن و هفت چیز

که نام آنها با » س « شروع می شود ، می گذارند.

بعضی در سفره ی هفت سین تخم مرغ های رنگ کرده ، گل و شیرینی هم می گذارند.

-ظرف آبی می گذارند که ماهی کوچک قرمزی در آن شنا می کند.

-در نوروز مردم به جاهای زیارتی ، آرامگاه شهیدان و درگذشتگان نیز می روند. -

جشن نوروز باعث شادابی ما می شود و ما را برای کار و کوشش و ساختن ایرانی آزاد و

آباد ، آماده تر می کند. -

پرواز قطره

خورشید وسط آسمان بود و از بالا به دریای آبی نگاه می کرد. -آب دریا موجی زد و قطره

های آب به اطراف پراکنده شدند . -

خورشید قطره ی آبی را دید که خیلی ناراحت است.

- دلم می خواهد مثل چند روز پیش به شکل ابر در بیایم . -

ما اول ابر بودیم . یک روز داشتم با دوستانمان بازی می کردیم که ناگهان باد تندی وزید.

-. باد ما را به این طرف و آن طرف برد.

خیلی از دوستانم روی کوه و جنگل و صحرا باریدند . بعضی از آن هاهم همراه رودها به

دریا آمدند. -

دوست داریم باران شویم و بر زمین هایی که به آب نیاز دارند بباریم و گل ها و گیاهان

تشنه را سیراب کنیم . -

عزیزم هیچ ناراحت نباش ، من می توانم دوباره شما را به شکل ابر قشنگی در بیاورم . -

خورشید گرما و نور خود را روی قطره های آب پاشید. -

قطره های آب کم کم گرم شدند، بعد هم آرام آرام بخار شدند و به بالا رفتندو به شکل

یک تکّه ابر قشنگ درآمدند. -

ابر کوچولو آن قدر بالا رفت که به خورشید نزدیک شد و صورت طلایی و قشنگ خورشید

را بوسید. -

مثل دانشمندان

پدر قدم زنان به تماشای طبیعت رفت ولی مادرم تشنه بود و اطراف را نگاه می کرد.

-من با دقّت به طبیعت زیبا نگاه می کردم -

اگر قرار است من دانشمند شوم باید قورباغه و ملخ را خوب نگاه کنم و دست و پا و

شاخک هایشان را بشمارم -

تو می خواهی دانشمند شوی .

خوب است ولی باید مراقب باشی به چیزهای دیگر آسیب نرسانی . -


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢٠ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه پایه دوم و چهارم ابتدایی بروجرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.