نمونه املا شماره یک

دانش آموزان ، آرام و با نظم و ترتیب وارد کلاس می شدند.

مردم می خواستند برای اوّلین بار نماز به جماعت در این مسجد بخوانند.

عسل ها را با همان دست های کثیفش خورد.

چوپان هر بار صاحب گوسفندها را نصیحت می کرد.

نوشا در راه به هد هدی رسید که پاکیزه ، راست گو ، امانت دار و مهربان بود.

چه کلاس شاد و با نشاطی چه دانش آموزان دوست داشتنی و سخت کوشی.

در موقع دعا با خدا سخن می گوییم و از او یاری می خواهیم

زینب دست مادرش را گرفت و هر دو با هم از میان جمعیّت بیرو ن رفتند .

 

 


نمونه سوال شماره دو

بهتر است کتاب ها و مجله های ویژه ی خودمان را بخوانیم .

مهدی با پدر و مادرش گلدان های پرگلی را که آورده بودند ، کنار حوض قرار

دادند.

خرس کوچولو که از حرف های بچّه فیل هم چیزی نفهمیده بود ، ناراحت و

بی حوصله به راه افتاد .

باید از گوش های خود خوب مواظبت کنیم و همیشه آن ها را تمیز نگه داریم.

باران شدیدی شروع به باریدن کرد و سیل بزرگی به راه افتاد.

کوشا به آموختن ادامه دارد ، امّا نوشا از آموختن خسته شد.

چه باغ های سرسبز و چه گل های خوش رنگی

دعا یعنی حرف زدن با خدا

دوست دارم هر وقت به مشهد می آیم به کبوترهای امام رضا ) ع ( دانه بدهم.


نمونه املا  شماره سه

کتاب خوب مانند دوست خوب است که می تواند به ما خیلی کمک کند.

حوض حیاط پر از آب بود.

تو باید بدانی که میکروب ها در دست های کثیف زندگی می کنند.

بچّه خرگوش ها منتظر معلّم بودند.

چوپان هر روز شیر گوسفندان را می دوشید و به خانه ی صاحب گوسفند ها می برد.

کوشا و نوشا خوش حال شدند و پرواز کنان لانه شان را ترک کردند.

مأمور راهنمایی و رانندگی همان مأموری که دوست ماست.

خیلی کارها هست که باید از خدا بخواهم در انجام دادن آن ها مرا یاری کند.

چیزی نگذشت که صدای اذان از گل دسته ها بلند شد .

نمونه املای شماره چهار

کتاب خوب را هم مانند دوست ، پس از همفکری و مشورت با بزرگتر ها انتخاب

کنیم .

 بعد از نماز ، امام جماعت از همه کسانی که در ساختن مسجد کمک و

همکاری کرده بودند، تشکّر کرد.

برای جنگیدن با میکروب ها بهتر است همیشه خود را پاکیزه نگه داری و

دست هایت را قبل از غذا خوردن بشویی.

از خیلی چیزها هم لذّت نمی بردیم مثل صدای پرنده ها و سرود خواندن بچه ها

چوپان برای نجات خود بالای درخت رفت ، امّا سیل همه ی گوسفندان را با خود

برد.

نوشا قبول کرد و لی هنوز یک سال نگذشته بود که از آموختن خسته شد.

چه خیابان های منظّمی چه رفت و آمد مرتّبی ! این نظم و ترتیب را در خیابان

ها چه کسی ایجاد کرده است؟

در موقع دعا با خدا سخن می گوییم و از او یاری می خواهیم

زینب جان اذان مغرب را گفتند بهتر است به وضو خانه برویم و وضو بگیریم .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: چهار نمونه املا نوبت اول


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ٦:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه پایه دوم و چهارم ابتدایی بروجرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.